ماهور جونمماهور جونم، تا این لحظه: 12 سال و 19 روز سن داره

من و ماهور

29مرداد

روز خیلی بدی بود روی که ماهورم پدر بزرگشو از دست داد وای خدای من قسمت هیچ کس نکن رفته بودم خونه مامانم تا از بیمارستان بیان(برادرم از بیمارستان مرخص شده بود، کارای ترخیصو انجام میدادن که من رفتم خونه تا غذا درست کنم) وای در خونرو که باز کردم بابامو دیدم افتاده کف حیاط و ... خدایا یعنی چی شده داد میزنم بابا....بــــــــــــــــــــــــــــابـــــــــــــــــــــــــــــــــــا.... نه از بابام صدایی درنمیاد فریاد میکشم خدا بابام صداش درنمیاد میرم تو کوچه از همه کمک می خوام اما چه فایده بابام رفته بود مارو تنها گذاشت . منو بردن بیمارستان احتمال سقط وجود داشت ولی خدا بهم رحم کرده بود هیچی نشد ،وقتی خاکسپاری بابام تموم شد و اومدیم خونه از ...
25 شهريور 1393

صدای قلبش

فداش بشم من مامانی با بابایی اومدیم مطب حدود 2ساعت نشستیم تا بابایی صدای قلب پسرکمون رو بشنوه وای مامانی 6 کیلو اضافه کردم ضربان قلبتم قشنگ ترین آهنگی بود که شنیده بودم و خانم دکتر هم گفت همه چی نرماله ویزیت بعدی ماه بعد  
19 تير 1393

خرید سیسمونی

16 خرداد با بابایی رفتیم خونه خاله(ساوه)یه شب اونجا موندیم تا من چندتا سیسمونی ببینم(پیش مامانایی رفتم که بچه هاشون 5-9 ماهه بودن)فرداش حرکت کردیم به سمت تهران تا برای قند عسلمون خرید کنیم ساعت 5بعداز ظهر سرویس تختشو خرید کردیم(مدل هانی)فردا قرار بیاد خونمون. شب رو استراحت کردیم و فردا صبحش برای خرید بقیه سیسمونی به بازار رفتیم و برای پسرکم کلی خرید کردیم که عکسشم گذاشتم تا سرویس تختش بیاد بعد ازشون عکس بندازم براش کلی خریدم امیدوارم که پسرکم خوشش بیاد ...
24 خرداد 1393

جواب آزمایش غربالگری

بالاخره با پسرکم رفتیم پیش خانم دکتر : خانم دکتر گفتند که سالم و ریسک خطرت پایین برو بخواب تا ضربان قلبشو بشنوی وای مامانی فدات بشه (توتوپ توپ توتوپ توپ) خیلی اروم بود خانم دکتر گفت ماه بعد خیلی واضح تر میشنوی صدای قلبشو خیلی بهم ارامش داد فداش بشم من   ...
24 خرداد 1393

شعرایی که براش حفظ کردم

گل همه رنگش خوبه بچه زرنگش خوبه تو کتابها نوشته تنبلی کار زشته تنبل همیشه خوابه جاش توی رختخوابه پاشو پاشو صداش کن از رختخواب جداش کن بشور دست و رویش شانه بزن به مویش   * * * * * * * حسنی بی دندون شده زار و پریشون شده بی احتیاطی کرده حالا پشیمون شده بادندوناش شکسته بادوم سخت و پسته مک زده به آبنبات هی جویده شکلات قندونو خالی کرده وای که چه کاری کرده دونه به دونه دندوناش خراب شدن یواش یواش * * * * * * * پنگوئنم پنگوئن تو قطبه خونه ی من ...
3 خرداد 1393

رژیمی که برای سلامتیش رعایت می کنم

برای این که پسرم سالم و سلامت باشه باید یه سری غذاهارو از برنامه هام حذف کنم و یه سری رو اضافه کنم که این برنامه اینطوری شروع میشه: 1. من کلا خیلی چایی خور بدم که به خاطرش حذفش کردم و شده فقط و فقط صبح 2. روزی 2تا گردو 3. سیب ناشتا(فرقی نمی کنه سبز یا قرمز) 4. خرما 5.کندر 6. میوه جات خیلی خیلی می خورم 7.آب میوه 8.شیر 9.معجون(پودر گردو،بادوم،پسته،کنجد،عسل) 10. تخم مرغ(ولی من خیلی بدم میاد ) 11.مرغ 12.گوشت 13.نوشابه که نمی خوردم ولی همون یه ذره هم منع شدم 14.پیاز به هیچ عنوان نمی خورم چون وقتی به دنیا اومد پسرم گوش درد میگیره و خیلی چیزای دیگه ...
3 خرداد 1393

رفتیم جشن

دیروز با پسرکم رفته بودیم جشن(پسرعموی باباییش=ابولفضل)از وقتی که پسرم تو شکمه مامانشه، همه میگن که پسرکم بنده را زیبا کرده (سفید شدم ،پر شدم)فدای ماهورم بشم من که از همون اول هوای مامانی رو داره راستی یادم رفت بگم تو فامیلای بابایی پسرم نتیجه پسری نیست، اولین نتیجه پسر بنده می باشد که میخواد نصل باباشو ادامه بده ...
3 خرداد 1393

روز پر شورو هیجان

روز 27 اردیبهشت 93 : یه شب قبلش رفته بودیم خونه عزیز معصومش شام(مادر شوهر گرام) آقاجونش نذاشت برگردیم خونمون و اصرار که شب باید بمونید خونمون ما هم به پاس احترام موندیم، وای وای یه شب پر از استرس آخه فردا میخواستم برم سونوگرافی( جنسیت بچه )مشخص میشد . خوابیدم اما چه خوابیدنی! ساعت 4 صبح بیدار شدم و دیگه خوابم نبرد، نه اصلا چشمام بسته نمیشد که نمیشد توی رختخوابم هی غلت می زدم تا اذان صبح که عزیزش بیدار شد و بهم میگه گرسنته بریم صبحانه بخوریمو به اجبار رفتیم تا من صبحانه بخورم تا تغذیه نوه محترم کامل بشه و صبح اومدم برم سونوگرافی وای داشتم دیونه میشدم مادرم زنگ زد بیا بیمارستان(برادرم بستری بود) کاراشو انجام بدم وای وای از صبح ساعت 8 تا 1...
31 ارديبهشت 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به من و ماهور می باشد