ماهور جونمماهور جونم، تا این لحظه: 12 سال و 19 روز سن داره

من و ماهور

29مرداد

1393/6/25 10:28
نویسنده : فتانه
166 بازدید
اشتراک گذاری

روز خیلی بدی بود روی که ماهورم پدر بزرگشو از دست داد وای خدای من قسمت هیچ کس نکن رفته بودم خونه مامانم تا از بیمارستان بیان(برادرم از بیمارستان مرخص شده بود، کارای ترخیصو انجام میدادن که من رفتم خونه تا غذا درست کنم) وای در خونرو که باز کردم بابامو دیدم افتاده کف حیاط و ...گریه

خدایا یعنی چی شده داد میزنم بابا....بــــــــــــــــــــــــــــابـــــــــــــــــــــــــــــــــــا.... نه از بابام صدایی درنمیاد فریاد میکشم خدا بابام صداش درنمیاد میرم تو کوچه از همه کمک می خوام اما چه فایده بابام رفته بود مارو تنها گذاشت .

منو بردن بیمارستان احتمال سقط وجود داشت ولی خدا بهم رحم کرده بود هیچی نشد ،وقتی خاکسپاری بابام تموم شد و اومدیم خونه از بیمارستان خبر دادن که برارمم تموم کرده وای ...............گریه

خدایا فدات بشم من چی بگم کدومو صدا بزنم بگم بابا یا داداش قربون مهربونیت به ما رحم نکردی به مامانم رحم می کردی خیلی داغونم فقط خدایا می تونم بگم که به مامانم صبر بده

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به من و ماهور می باشد